الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

240

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

ذكر انه فسره على غير وجهه و أورد كلاما فى اختصاصهم بالعلم و تفسير القرآن الى أن قال : فلم ينته الاصطفاء اليكم بل انته الينا و نحن تلك الذرية لا أنت و أشباهك يا حسن ؛ « 1 » تو فقيه مردم بصره‌اى ؟ گفت : آرى ؛ فرمود : آيا ، دانشمندى در بصره وجود دارد كه دانش خود را از او فراگيرى ؟ گفت : خير ؛ امام عليه السّلام فرمود : همهء مردم احكامشان را از تو ياد مىگيرند ؟ گفت : آرى ؛ امام فرمود : مسئوليّت بزرگى را به گردن گرفته‌اى ، به من خبر رسيده كه مىگويى : خداوند آفريدگانش را كه خلق كرد امور مربوط به آن‌ها را به خودشان سپرد ، سپس سكوت كرد و سخنانى طولانى در بطلان تفويض بيان داشت . پس از آن امام باقر عليه السّلام فرمود : من آيه‌اى از قرآن بر تو عرضه مىكنم و سخن گفتن پيرامون آن را به تو وامىنهم . ولى مىدانم كه تو آن را به غيرمعناى واقعىاش تفسير خواهى كرد . اگر چنين كنى ، خود به هلاكت رسيده‌اى و ديگران را نيز به هلاكت افكنده‌اى . سپس يادآور شد كه آن را به غير معناى واقعىاش تفسير كرده است . آن‌گاه درمورد اختصاص اهل بيت به علم و تفسير قرآن به سخن پرداخت تا اين‌كه فرمود : اى حسن ! گزينش الهى در خاندان ما صورت گرفته نه شما ، دودمان پاك رسول خدا ماييم نه تو و امثالت » . ماجراى ابن ابو العوجاء نيز معروف است . در كافى و فقيه و احتجاج از عيسى بن يونس روايت شده كه گفت : ابن ابو العوجاء از جمله شاگردان حسن بصرى بود كه از مسير يكتاپرستى منحرف گشت . به دو گفته شد : چرا مذهب استادت را رها كردى ؟ گفت : « استادم مسائل را به هم مىآميخت گاهى قائل به قدر بود و گاهى از جبر سخن مىگفت و نمىدانم آيا واقعا او به مسلكى كه بر آن پايدار بماند ، اعتقاد داشت يا نه » . خلاصه ، شيوهء حسن بصرى مشخصا مخالف با روش شيعه و ائمه معصومين عليهم السّلام بود . وى همواره از آنان دورى مىجست و به تحكيم پايه‌هاى رياست و صدور فتواى به رأى ،

--> ( 1 ) . احتجاج ، ج 2 ص 62 - 74 .